ناظم الاسلام كرمانى
281
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
همراهى از آنها نكنيم كه مناسب نيست و اگر همراهى كنيم آن وقت بمردم القاء شبهه خواهند نمود و درباريان ميگويند ما خواستيم قند را ارزان كنيم آقايان مانع شدند و به اين بهانه ساير مأكولات را هم گران خواهند نمود و ببهانهء نظم شهر و امنيت مردم را نفى و تبعيد ميكنند پس صلاح در اين است كه چند روزى در اين شهر نباشيم و در زاويهء مقدسهء حضرت عبد العظيم عليه السلام متوقف و مجاور باشيم . آقايان رأى آقاى طباطبائى را صلاح ديده براى آقاى بهبهانى هم پيغام دادند كه فردا روانهء زاويهء مقدسه شود سايرين را هم به همين مقصود پيغام داده آراء همگى بر اين قرار گرفت . روز چهارشنبهء شانزدهم شهر شوال المكرم 1323 مطابق سيزدهم دسامبر فرانسه 1905 علماء اعلام طهران بزاويهء مقدسهء حضرت عبد العظيم عليه السلام مهاجرت نمودند . آقاى طباطبائى بملاحظهء نقاهت سيد جمال الدين و اينكه امام جمعه حكم بكفر سيد نموده بود عين الدوله هم در خيال گرفتن سيد بود و تكليف آقايان هم معلوم نبود لذا سيد را سپردند به بندهء نگارنده من هم شبانه سيد را بخانهء يكى از دوستان نقل داده در وقت سحر يعنى نزديك بطلوع صبح صادق سيد را برداشته بخانهء خويش وارد نموده در بين راه سرباز و سوار زيادى را ديده كه به طرف ارك دولتى در حركت بودند پس از ورود به خانه سيد را در بيرونى جاداده و اسم او را سيد احمد گذارده كه كلفت و خانه شاگرد ملتفت او نشوند پس از فراغت از پذيرائى سيد اول آفتاب براى ملاقات آقاى طباطبائى از خانه خارج شده در بين راه به آقاى طباطبائى برخوردم كه سواره و عدهء از فاميل خودشان با ايشان و بعزم هجرت روانه بودند مجددا سفارش از سيد جمال الدين كرده و اخفاء ايشان را توصيه فرمودند . در اين مقام چند سطرى از حالت سيد جمال الدين ذكر كنم آنوقت عودت برشتهء تاريخ نمائيم پس از ورود سيد بخانهء نگارنده اول از طرف خانه اطمينانى لازم بود عنوان مطلب را اين قسم كردم اين سيد كه در بيرونى است مقصر دولت است اگر دولت بداند من او را بخانهء خود آوردهام مرا خواهند كشت و خانه را خراب خواهند نمود پس از توصيه باينكه احدى نبايد مطلع شود اطمينان قسمى هم به عمل آمد و به قرآن مجيد اهل خانه را قسم داده پس از آن چند جلد كتاب عربى و كتاب تاريخ و سه جلد كتاب سه تفنگدار و كتب ديگر را براى سيد مهيا نموده لوازم تعيش او را از قبيل غليان و غيره برايش حاضر و در همان اطاق گذارده درب اطاق را برويش قفل نموده درب بيرونى را نيز مقفل نموده به خانه او رفته پسر و عيالش را كه بىنهايت متزلزل بودند اطمينان داده و گفتم اگر ملاقات او را طالبيد در اول شب بيائيد او را ملاقات كنيد بعد از آن مراجعت به خانه نموده تا عصرى نزد سيد بودم طرف عصر كه خواستم بيرون آيم سيد التماس كرد دو نفر از دوستان مرا كه يكى معين العلماء و ديگرى مجد الاسلام باشد اطلاع بدهيد كه گاهگاهى بيايند نزد من پس از آنكه به او گفتم من حرفى ندارم آنها را اطلاع بدهم لكن اگر مطلب كشف شد ربطى به من ندارد و خود متقبل و ضمانت محرم بودن آنان را نمود براى ملاقات اين دو نفر از خانه بيرون شده . در شهر اقوال دربارهء سيد مختلف بود بعضى ميگفتند او را گرفته در محبس دولتى است بعضى ميگفتند در خانهء امام جمعه او را حبس كردهاند گروهى معتقد بودند كه به طرف عتبات عاليات رفته است تا يك ماه كه سيد در خانه نگارنده بود جز